سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي
478
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )
وقول عباس : ( كيف علمت ؟ ) نيز دلالت واضح دارد بر آنكه جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) را علم به ذهاب خلافت حاصل شده . ونيز از كلام جناب أمير المؤمنين [ ( عليه السلام ) ] در جواب سؤال عباس كه از وجه علم آن جناب به ذهاب خلافت از آن حضرت سؤال نموده ، ظاهر است كه امر عمر به أطاعت صنف عبد الرحمن مستلزم انصراف خلافت از آن حضرت است . وعلاوة بر اين همه از قول آن حضرت : « ومع ذلك فقد أحبّ عمر » ظاهر است كه آن جناب اثبات اين معنا فرموده كه عمر دوست داشته كه اعلام نمايد آن حضرت را كه براي عبد الرحمن فضل است بر آن حضرت ، واين نهايت صريح است در آنكه عمر - به سبب غايت عداوت ونهايت مخالفت آن حضرت - قصد واراده اين معنا نموده كه افضليت وارجحيت عبد الرحمن بر آن حضرت [ را ] ثابت نمايد ، پس هرگاه عداوتش به اين مرتبه رسيده كه به نصّ آن جناب اِعلام فضل عبد الرحمن بر آن حضرت خواسته ، قصد صرف خلافت از آن حضرت به اين حيله - كه آن هم مدلول كلام آن حضرت است - كدام مقام استعجاب واستغراب است ؟ ! وشناعت اظهار افضليت عبد الرحمن بر آن حضرت ، خود ظاهر وبديهي است ، وآن جناب نيز بيان آن فرمود كه أولا نفى آن به لفظ ( لا ) نموده ، وباز قسم به بقاى خدا ياد فرموده ارشاد كرده كه : « نگردانيده است خدا اين را - يعنى فضل را براي ايشان بر ما - چنانچه نگردانيده است فضل را براي اولادشان بر أولاد ما » .